بی عنوان

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

یک روز برفی
هوای قرمز رو به تاریکی
شهر چرک و سفید،
مردم، فرورفته در یقه ی پالتو های بلندشان بی توجه به همه چیز در حال ترددند.
و فضا ی سرد و شلوغ، غم دل شکسته ای برایم دارد.

http://www.openttd.org/about.php

این عکسا

۳۱ خرداد ۱۳۸۶

توی این عکسا خیلی چیزای جالبی هست مثل جواب سؤالات در مورد خودت و آدما، خاطره ی نگاهها و حسهای قبلی به همون عکس و فضاش، اونگار بیشتر از هرچیز دیگه ای میتونه آدمو به درون خودش بکشونه و از الان دورت کنه.ِ میبینی که چقدر زود همه چیزایی که باید، محکمتر میشن و چقدر راحت، بقیه چیزا کمرنگ و کمرنگ تر میشن و بوی ملایم واقعیت رو به خوشون میگرن،ِ اونگاری روح آدما تو عکسا جا میمونه که هر سری که نگاشون میکنی تموم نمیشن.

این عکسا اونگار هر سری جوون تر می شن

that’s a fact

۱ آذر ۱۳۸۵

بعضی خنده ها توی عکسا، چشمامو نمناک میکنن…