“حرف قشنگ و واقعی جفتشون راستن. منتها یکیشون می ره ته دل میشینه، یکیشون فقط تو حافظه موقت آدم میمونه.”

رنگی ها…

۳۱ تیر ۱۳۸۶

مکتب ٬رنگی ها٬ رهروی اش اینگونه است:

  • همه چیز های بیرونی رنگ دارند. با رنگ آنها سادگی و ناسادگی اشان معلوم می شود.
  • همه چیز های درونی را رنگ میزنیم:

افکارمان، آدم های قضاوت شده امان، دوستی هایمان ، خیال و آرزوهایمان ، وحشتمان ، ریاکاریمان، خیانتمان، تهمت، تحقیر، شنیده ها، گفته هایمان، زمان و خاطراتمان، نگاهمان و ….

  • هیچ محدودیتی وجود ندارد همانطور که در رنگ های بیرونی محدودیت نیست. هر چقدر دوست داریم رنگ می زنیم و رنگ میزنیم. ساده و غیر ساده فقط خودمان می دانیم و خدایمان. فقط خودمان میبینیم و خدایمان.
  • در این راه خوش سلیقگی یعنی شادی و سادگی یعنی سعادت.

من ۳ دفتر شعر از خودم دارم، ۲۴ کتاب شعر از بزرگان ادب دارم ، و تا جایی که توانسته ام در محافل شب شعر حضور پیدا کرده ام.


اما میدانم که شاعر نیستم. خوب شعر نمی خوانم و درک خوبی از اشعار دیگران ندارم.
اکثر اطرافیانم هم فهمیده اند که من نه شاعرم، نه خوب شعر میخوانم و نه درک درستی از اشعار دیگران دارم.
,واقعیت این است که من به شعر علاقه چندانی هم ندارم و باید اعتراف کنم که شعر به نظرم احمقانه ترین راه بیان احساسات است و شاعران بدبخت ترین انسان هایی اند که قدرت بیان عقاید خویش را به صورت صریح ندارند.


من ۳ دفتر شعر از خودم دارم ( که معنای گفته هایم را نمیدانم) ، ۲۴ کتاب شعر از بزرگان ادب دارم (که غیر از چند صفحه از همه آنها بقیه اشان را نخوانده ام) ، و تا جایی که توانسته ام در محافل شب شعر حضور پیدا کرده ام (و برای بقیه حضار تاسف خورده ام).

این عکسا

۳۱ خرداد ۱۳۸۶

توی این عکسا خیلی چیزای جالبی هست مثل جواب سؤالات در مورد خودت و آدما، خاطره ی نگاهها و حسهای قبلی به همون عکس و فضاش، اونگار بیشتر از هرچیز دیگه ای میتونه آدمو به درون خودش بکشونه و از الان دورت کنه.ِ میبینی که چقدر زود همه چیزایی که باید، محکمتر میشن و چقدر راحت، بقیه چیزا کمرنگ و کمرنگ تر میشن و بوی ملایم واقعیت رو به خوشون میگرن،ِ اونگاری روح آدما تو عکسا جا میمونه که هر سری که نگاشون میکنی تموم نمیشن.

این عکسا اونگار هر سری جوون تر می شن