“حرف قشنگ و واقعی جفتشون راستن. منتها یکیشون می ره ته دل میشینه، یکیشون فقط تو حافظه موقت آدم میمونه.”
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « شهريور | ||||||
| ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ||
| ۶ | ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ |
| ۱۳ | ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ |
| ۲۰ | ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ |
| ۲۷ | ۲۸ | ۲۹ | ۳۰ | |||
“حرف قشنگ و واقعی جفتشون راستن. منتها یکیشون می ره ته دل میشینه، یکیشون فقط تو حافظه موقت آدم میمونه.”
مکتب ٬رنگی ها٬ رهروی اش اینگونه است:
افکارمان، آدم های قضاوت شده امان، دوستی هایمان ، خیال و آرزوهایمان ، وحشتمان ، ریاکاریمان، خیانتمان، تهمت، تحقیر، شنیده ها، گفته هایمان، زمان و خاطراتمان، نگاهمان و ….
من ۳ دفتر شعر از خودم دارم، ۲۴ کتاب شعر از بزرگان ادب دارم ، و تا جایی که توانسته ام در محافل شب شعر حضور پیدا کرده ام.
…
اما میدانم که شاعر نیستم. خوب شعر نمی خوانم و درک خوبی از اشعار دیگران ندارم.
اکثر اطرافیانم هم فهمیده اند که من نه شاعرم، نه خوب شعر میخوانم و نه درک درستی از اشعار دیگران دارم.
,واقعیت این است که من به شعر علاقه چندانی هم ندارم و باید اعتراف کنم که شعر به نظرم احمقانه ترین راه بیان احساسات است و شاعران بدبخت ترین انسان هایی اند که قدرت بیان عقاید خویش را به صورت صریح ندارند.
…
من ۳ دفتر شعر از خودم دارم ( که معنای گفته هایم را نمیدانم) ، ۲۴ کتاب شعر از بزرگان ادب دارم (که غیر از چند صفحه از همه آنها بقیه اشان را نخوانده ام) ، و تا جایی که توانسته ام در محافل شب شعر حضور پیدا کرده ام (و برای بقیه حضار تاسف خورده ام).
توی این عکسا خیلی چیزای جالبی هست مثل جواب سؤالات در مورد خودت و آدما، خاطره ی نگاهها و حسهای قبلی به همون عکس و فضاش، اونگار بیشتر از هرچیز دیگه ای میتونه آدمو به درون خودش بکشونه و از الان دورت کنه.ِ میبینی که چقدر زود همه چیزایی که باید، محکمتر میشن و چقدر راحت، بقیه چیزا کمرنگ و کمرنگ تر میشن و بوی ملایم واقعیت رو به خوشون میگرن،ِ اونگاری روح آدما تو عکسا جا میمونه که هر سری که نگاشون میکنی تموم نمیشن.
…
این عکسا اونگار هر سری جوون تر می شن