در فریمورک انسانیت دو لایه از وجود تعریف شده است و آن ها عبارتند از مادیت و غیرمادیت. در اکثر ارتباطات انسان با طبیعت این لایه ی مادی است که با دیگری ارتباط برقرار میکند به این ترتیب که دهان با فرمانی از مغز شروع به سخن گفتن کرده و گوش با استفاده از ابزاری که مغز در اختیار او گذاشته گفته ها را می شنود و به صورت های متفاوت در مغزپروسه شده و در نهایت داده ها در قسمت های مختلف ذخیره می شود.
آمّا ، گونه ای از ارتباط وجود دارد که تمام بنی بشر در هر سطحی از فهم و شعور که باشند به آن دسترسی دارند، این گونه از ارتباط که در واقع ارتباط غیرمادیت با غیرمادیت است از طریق چشم حاصل میشود و وجود طرفین آگاهانه/غیر آگاهانه، از کم و کیف سیگنال های رد و بدل شده کاملا مطلع می باشد و براستی دانش، تجربه، راستی و دورویی در این گونه از ارتباط هیچ گونه تاثیری نمی تواند داشته باشند. نکته جالب آنجاست که هر آنچه در ضمیر ناخوآگاه بگذرد در چشم (دریچه روح) توسط سیگنال هایی به طبیعت پیرامون ارسال میشود و این امر بدون ذره ای فیلترینگ توسط مغز یا دیگر اعضا مادی وجود صورت میگیرد.
به این ترتیب است که خیلی از پدیده های مربوط به ارتباط انسان با طبیعت ( که شامل انسان نیز میشود) از گذرگاه چشم حالتی کاملاً واقعی، خالص و به قولی (خودم) اوریجینال خواهد داشت، به این ترتیب هر گونه فعل و انفعالی که با سیگنال های ارسالی توسط چشم - که همانا توسط حالت غیر مادی وجود پردازش شده اند - تضادی داشته باشد سیگنال های حالت مادی وجود را از سیگنال های حالت غیر مادی آن جدا کرده و پدیده ای به نام “غیر اوریجینالی” پدید می آورد.
…
در پایان سؤال اینجاست که چرا فکر میکنیم عقلمان بیشتر از چشممان شعور دارد؟
پ.ن. اوریجینالیت مطرح شده در اینجا با مفاهیم قضاوت و پیش داوری هیچ گونه تداخلی ندارد.
نظر تو چیه؟ (۶)