پایان

۲۶ دی ۱۳۸۶

مدام دوست دارم از زندگی بنویسم، گویی تنها مشکل من همین است، زندگی.
زندگی مانند انتظاری برای مرگ است و ما بقی همه بازی. بازی بزرگ خالق آن و مخلوقاتش از ازل.
میراث نقش بازیگریمان از نیاکان می آید و ما ترسو تر از آن هستیم که بدانیم نقش ما هم همان ادامه نقش پیشینیانمان است، منتها با جلایی تازه تر. وقتی شجاعت پرت تر از افق های اندیشه ی ماست خودمان را به اندک ویراژهای گذری دلخوش می کنیم، که خوب این،   زندگی انتخابی من است.
می دانم دور تر از منطق های پیش ساخته می گویم. می دانم که مقاومت و تسلیم یکجا در برابر حرفهایم وجود دارد و بیشتر تاسف.
اما نمی توان منکر شد که تمام ترجیحاتمان از قبل تعریف شده اند و ما فقط اکتساب می کنیم.
شهامت بازی نکردن خیلی از ما دور است، خیلی.

من یک خلبان نبودم …

۷ مرداد ۱۳۸۶
  • پیشه ی من مهتری اسب هاست. به آن ها آب و غذا میدهم و آن ها را تمیز میکنم. من اسب های وحشی را نمی توانم رام نمیکنم، هرچند که اسب های رام را می توانم کاملاً وحشی کنم.
  • من یک نقاش هستم وقتی اثری را خلق میکنم، احساس خداگونه ای وجودم را اغنا می بخشد. من معتاد به این حس شده ام.
  • من یک مشاوره خانواده هستم. وظیفه ام بهبود بخشیدن به روابط زوج هاست. من میتوانم هر زنی را دیوانه ی خودم کنم و زندگی اش را از هم بپاشانم.
  • من یک مانکن معروف شو های لباس هستم. من از همه ی عروسک ها متنفرم. همینطور از تو.
  • دروغ گفتم، من فقط یک برنامه نویسم؛ با حقوق ثابت و یک رایانه نفتی.

۳. نگاه

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

در فریمورک انسانیت دو لایه از وجود تعریف شده است و آن ها عبارتند از مادیت و غیرمادیت. در اکثر ارتباطات انسان با طبیعت این لایه ی مادی است که با دیگری ارتباط برقرار میکند به این ترتیب که دهان با فرمانی از مغز شروع به سخن گفتن کرده و گوش با استفاده از ابزاری که مغز در اختیار او گذاشته گفته ها را می شنود و به صورت های متفاوت در مغزپروسه شده و در نهایت داده ها در قسمت های مختلف ذخیره می شود.

آمّا ، گونه ای از ارتباط وجود دارد که تمام بنی بشر در هر سطحی از فهم و شعور که باشند به آن دسترسی دارند، این گونه از ارتباط که در واقع ارتباط غیرمادیت با غیرمادیت است از طریق چشم حاصل میشود و وجود طرفین آگاهانه/غیر آگاهانه، از کم و کیف سیگنال های رد و بدل شده کاملا مطلع می باشد و براستی دانش، تجربه، راستی و دورویی در این گونه از ارتباط هیچ گونه تاثیری نمی تواند داشته باشند. نکته جالب آنجاست که هر آنچه در ضمیر ناخوآگاه بگذرد در چشم (دریچه روح) توسط سیگنال هایی به طبیعت پیرامون ارسال میشود و این امر بدون ذره ای فیلترینگ توسط مغز یا دیگر اعضا مادی وجود صورت میگیرد.
به این ترتیب است که خیلی از پدیده های مربوط به ارتباط انسان با طبیعت ( که شامل انسان نیز میشود) از گذرگاه چشم حالتی کاملاً واقعی، خالص و به قولی (خودم) اوریجینال خواهد داشت، به این ترتیب هر گونه فعل و انفعالی که با سیگنال های ارسالی توسط چشم - که همانا توسط حالت غیر مادی وجود پردازش شده اند - تضادی داشته باشد سیگنال های حالت مادی وجود را از سیگنال های حالت غیر مادی آن جدا کرده و پدیده ای به نام “غیر اوریجینالی” پدید می آورد.

در پایان سؤال اینجاست که چرا فکر میکنیم عقلمان بیشتر از چشممان شعور دارد؟

پ.ن. اوریجینالیت مطرح شده در اینجا با مفاهیم قضاوت و پیش داوری هیچ گونه تداخلی ندارد.

اتوبان آزادی برا همه باز شد

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

بهترین چیزای زندگی مجانین.

تازه Office 2007 شونم on board رو سی دیه.
اما م حسینشونم گفتن اگه دین نداری آزاده باش.

اولین روز جمعه نمایشگاه کتاب تو غرفه Linux

۲. اینجا چیه؟

۲۲ فروردین ۱۳۸۶

اینجا خالیه.
پره.
ناخالیه ناپره.

اینجا هرچی تو دوست داری هس.