آرشیو آذر ۱۳۸۶

امروز یاد گرفتم گشادگی مردمک با دوست داشتن ارتباط دارد.
امروز فهمیدم که هستند مسافربر هایی که تک مسافر 500 تومانی اشان را به دربست چند هزارتومانی نمی فروشند.
امروز فهمیدم که اصلا عوض نشده ام و همچنان همانم که بودم.
و باز هم امروز ساعت 11 صبح،  آفتاب از لابلای لوردراپه برروی مانیتورم بی نظیر بود.
خیلی وقت است که دل تنگه پناه بردن به بخاری ام.

استادمون تو کلاس داشت از آدما می پرسید انگیزه اصلیشون تو زندگی چیه و هر کسی سعی می کرد صادقادنه ترین پاسخ رو بده یکی میگفت روشن شدگی، یکی میگفت کمک به آدما، یکی می گفت شناخت خودم و پولدار شدن، منم در این حین داشتم به انگیزه هام فکر می کردم و چیزایی مشابه بقیه پیدا میکردم که یهو این فکر اومد که همیشه به همون اندازه که مورد تایید قرار گرفتم از کارام انتقادای شدید شده. خلاصه نوبتم که شد گفتم : اینکه بقیه آدما از کارای اشتباهم درس عبرت بگیرن. همه خندیدن، فکر کردن شوخی میکنم ولی یه کم که بیشتر فکر کردم دیدم خیلی انگیزه خوبیه مخصوصا اینکه توش خدمت به بشریت هم هست.

حالا هر غلطی دلم خواست میتونم بکنم.

 

 

زمین عزیز

۱۰ آبان ۱۳۸۶

نمی دونم تا حالا چند نفر اینو امتحان کردن، که می شه هرجوری بود. واقعا هر جوری، اصلا به اینش کاری ندارم که این امتحان هر جوری بودن یه قابلیت یا نه، خوبه یا بده، فقط این که  این پیام رو داره که چقدر همه چی تو خالی و پوچه. هر حالتی، هر وضعیتی و هر موقعیتی چه مادی چه غیر مادی. سعی داریم به هوا چنگ بندازیم، به هوای اینکه یه چیز سفت پیدا کنیم بی خبر ازینکه فقط این زمین زیر پامونه که سفته و الان روش وایسادیم.
زمین عزیز.