هیچ بازیی به اندازه فوتبالیستای آمریکایی( Tecmo Cup Soccer Game) تو میکرو (NES) حال نمیده
ناسلامتی 10 جلد داستان کمیک استریپ براش نوشتم.
یاد آرش احتشام و کامیار صالح پور و نیما گنج فر و علی مسلمان بخیر.
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج | ||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بهمن » | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ | ۱۳ | ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ | ۲۸ | ۲۹ | ۳۰ | |||||||
- اونروزا که بعد از خداحافظی همه ی هیکلت بوی ادکلن اونو میداد و نمی دونستی اگه مامانت ازت اینو بپرسه چی باید بگی رو آخر سر چی کار میکردی؟
تیر خلاص یعنی دوتا جمله که صورتتو داغ و متعجب باقی بذاره و کوه معادلاتتو از طرفت به هم بزنه!
الان بعد از دوسال تونستم بالاخره ارکات رو باز کنم و Scrapای ملت رو برای تولد سال 84 م ببینم، همه تبریک گفته بودن،
همه…
بعضی موقع ها یه چیزای قشنگی بین جامعه اپیدمی میشه که به زور و بدون ذره ای احترام میان ازمون میگیرن، فکر نکنم دیگه هیچ وقت چیزی بتونه جای orkut رو بگیره، خیلی اتفاقات جالبی توش میفتاد که واقعاً غیر از قشنگی هیچ اسمی نمیشه روشون گذاشت، مثل testimonial ها که دوستا برای هم دیگه مینوشتن، مثل communityaیه مدرسه ها و و خیلی چیزای دیگه که آدما رو هر چی بیشتر بیشتر بهم نزدیک میکردن، دوستای دور و نزدیک از روز تولد همدیگه باخبر می شدن برای هم Scrap تبرک میذاشتن، میثم میگفت بعد ازاینکه ما بمیریم هم اینا باقی می مونه و نسل های بعد هم میتونن ببینن این همه انرژی و حال و هوای اون روزای مارو،…
حاضرم ADSLمو بدم و برگردم روز تولد سال 84ام.
خوب حالا به این می گن یه شادیه واقعی، شادی واقعی یعنی وفتی یک کار رو کامل و با کیفیت انجام دادن و خبر تکمیل شدنش رو شنیدن و رفتن جلوی پنچره و با احساس رضایت خاطر هوا رو استنشاق کردن.
عید الهی به همه اونایی که به خودشون ایوولد گفتن مبارک.

شادی واقعی برای من وقتیه که یه کاری رو با خوبی و خوشی تموم کنم. ماه رمضون هم داره تموم می شه، اگر این یکی دو روز باقی مونده رو هم بتونم روزه بگیرم، این میشه یه کار کامل شده، که ازش کلی انرژی میگیرم برای تموم کردن بقیه ی کارای نیمه تموم.
اولین اقدامات “هیجان کبری” رو انجام دادم و رفتم برای کلاسای IELTS اقدام کردم. کلاً راه تا به ثمر رسیدنش زیاده، امیدوارم برای اینکار بتونم ثابت قدم بمونم.
پ.ن. : واقعاً فکر نمی کردم اینجا اینقدر خواننده داشته باشه، تا همین حدشم برا من خیلی عجیب غریبه، اگر 70% از آمارا هم غلط باشه، بازم چیزی که می مونه زیاده. ایوولد! شیره وبلاگ رسمی من!!