آرشیو مهر ۱۳۸۵

جمعه

۸ مهر ۱۳۸۵

از بس پشت دیوار قایم شدم و رو اینو اون هفت تیر و ککتل مولوتف کشیدم وقتی چشامو می بندم صحنه آدم کشی میاد تو سرم. خدا کنه زودتر خودم godfather شم و بزنم همه رو با هم بترکونم. یادتون باشه همیشه اون ماشینایی رو که پشتشون خوابیدس بگیرید، تند تر میرن، وقتی آدما زیر ماشین له میشن بیشتر حال می ده.


یه دوست کوهی می خوام، یه دوست فیلمی… هیچ کیم تو این دورو برا یکی از این دوتا نمی شه، دو تا جدیدشو میخوام. دوتا ازونا که upgrade ان ، با اولی حرفای فلسفی بزنم با دومی حرفای هنری و سناریو دار.

 

آره

۶ مهر ۱۳۸۵

اینو اینجا خوندم:

- میشه نری؟
-آره

نقاشی

۶ مهر ۱۳۸۵

توی نقاشیم تمام احساسمو گذاشتم، تمام اونچه که ازش درک می کردم رو روی کاغذ با رنگ ها و طرح ها اوردم، حالا بعد از 7 ماه دست خودمه… نگاش میکنم، و اونگار اون قسمت گم شده ام رو دوباره پیدا کردم، دوست دارم این نقاشی رو همه ببینن و بفهمن که دمیدن روح چه ارزشی داره… امیدوارم دیگه هیچ نقاشیی با این همه شور نکشم. حس شور یک توهم بی معناست. از این 4 ساعتی که به دستم رسیده دوباره، همش نگاش می کنم و می گم ایوولد، چه حس قویی توش هست، حسی که ازش میگیرم آروم آرومم میکنه.

سرازیری

۴ مهر ۱۳۸۵

بعضی موقع ها اونقدر کارا به هم گره می خورن که نمی دونم وسط این بشقاب ماکارونی باید چی کار بکنم، گاهی هم همه ی کارا مثل خوردن سوپ فقط احتیاج دارن قاشقشونو بیاری بزاری دم لبای غنچت، و همه رشته ها راحت و آسوده برن تو گلوت.

یکی گفته هر چقدر زندگی و آسون بگیری اونم برات آسون می گیره، اما برعکسشم هست که می گه نمی دونم چی چی، سخت می گیرد بر مدمان سخت کوش. بعضی موقع ها فقط کافی به این نتیجه برسی که لازم نیست بهترین باشی، و اونوقت که همه چی میفته رو غلتک.
من عادت کردم که همیشه کارام مورد تحسین قرار بگیره، برای همین تو طول کار همش به این فکر می کنم که چی کار کنم تا کارم جلب توجه کنه، اما دارم میفهمم که بیشتر موقع ها فقط کافیه که کارو انجام بدی. این هم خودش یه نوعی از کیفیته.

کوالیتی

۲ مهر ۱۳۸۵

عماد چند وقت پیش یه حرفی زد که خیلی برام جالب بود و همش بهش فکر میکنم، گفت oracle می گه : upgrade your’s، خودتونو مرتقع کنید. این خیلی خوبه، من اینو خیلی دوست دارم، اگر برای upgrade کردن برنامه ریزی کنی، تغیرات خیلی زود خودشو نشون می ده.

اول سال وقتی برنامه ریزی کردم خیلی ها با نگاهی معنی دار گفتن ایشالله که موفق بشی، شاید منم مثل اونا اولش خودم رو دسته کم می گرفتم، اما هیچ وقت باورم رو از دست ندادم و حالا شرایط فرق کرده. به اونچه باور داشتم رسیدم و هیچ اتفاقی هم نتونست قدم های منو سست کنه.
یه خوبی دیگه هم داشت اونم این بود که حالا به یه هدف دیگه فکر می کنم، اونم کیفیته.

مهر

۱ مهر ۱۳۸۵

پایان تابستان و شروع مهر دست کمی از شروع سال جدید نداره، زمانی که آدم آماده ست تا زندگی جدیدی را مجدداً تجربه کنه و راحت تر بتونه با گذشته و شکست ها و غم ها کنار بیاد و با انرژیی کاملاً ناشی از طبیعت شرایط رو بهتر و بهتر کند، وقتی زمین یه نیم دور می چرخه، ما هم می تونیم اون یکی 180 درجه ی قابل نگاه رو ببینیم، این قضیه اونقدر مهم بوده که صد ها سال تو ایران باستان به اندازه ی عید نوروز براش اهمیت قایل می شدن و جشن می گرفتن.
ماه مهر، ماه تمرین محبت، دوست داشتن، و اهمیت دادن به بقیه ی آدمهاست. ماه مهر، ماه بستن چشم به روی همه ی بی محبتی هاست. بخشش و واقع نگری به مجموعه زندگیه پیش رو ست. با آغوش باز آماده ی پذیرایی از هر آنچه هست.

اشکاب

۲۸ شهریور ۱۳۸۵

چقدر خوب نیست که چشای آدم حرف دهنشو نفهمه…
که آهنگ صدای آدم به کلمه هاش باور نداشته باشه…

وقتی آب میخوری حتما بگو به سلامتی آب.

ساده ترین عنصر دوست داشتنی که بدون هیچ منتی مهمترین نیازتو برطرف میکنه و هیچ فیلمی هم از خودش نمیاره حتی وقتیه پرقدرتترین عنصر هستیه،

دومشت آب بزن به صورتت تا گل آلودگی ها رو یادت بره، اشکت در میاد اونگار اونم دوست داره بره پیش بقیه آبایی که از صورتت میچکن.

سادگی کمال وجود هر چیزه… دوست داشتی یه قطره اشک بودی؟

نرد

۲۷ شهریور ۱۳۸۵

اینو اینجا خوندم :

نرد، فلسفه زندگی است! عرصه ای که در آن دوازده مهره سفید (12 ساعت روز) و دوازده مهره سیاه (12 ساعت شب) در اختیار انسان است و تقدیر از شش جهت (شمال – جنوب – شرق – غرب – بالا – پایین) برو او نازل می گردد. این است که تاس را شش وجه ساخته اند و اما دو تاس که یکی «ظاهر» است و دیگری «باطن». ای خوشا بحال آنکه تاس ظاهر و باطنش عین هم باشد تا جفت بازی کند. و خوشتر انکه ظاهر و باطنش در تمام ابعاد کامل باشد که جفت شش بازی کند تا در کنج، خانه ببندد. آنچه به واسطه آن دو تاس نازل می گردد جبر است و بازی با مهره ها اختیار پس لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین شرح تخته نرد است! سرانجام برنده آن کسی است که عرصه دل را زودتر از دغدغه روز و شام خالی کند.

سهام دنیا

۲۷ شهریور ۱۳۸۵

میزان درک و شعور ما از عالم هستی و حقیقت وجود کاملاً بر می کرده به تجربیات محیطی ما. اینو که همو می دونیم، اما نکته قابل توجه تو این قضیه اینه که ما اغلب یادمون میره که این تحربیات محیطی ما در واقع همون فیدبک نوع افکار و درکیات ما از خودمونه. حافظ تو یکی از شعراش یه چیزایی در مورد اونی که نقطه ی پرگاره حرف میزنه ( من شعر حفظ نیستم ) به نظر من اون نقظه پرگاره هیچی جز وجود خودمون نیست…
برای همینه که می گن آدم باید مسئولیت هر چی سرش میاد رو خودش بپذیره… برا همینه که می گن هر چه کنی به خود کنی… برای همینه که شانس معنایی نداره،
زندگی ما هر چی باشه برای خودمون میتونه کاملاً مشخص باشه، چه حالمون چه آیندمون… ما گاهی آیندمون رو از حالا از روی ناچاری انتخاب می کنیم، فکر میکنیم ما ناچاریم که همچین آینده ای (کوتاه مدت و بلند مدت) رو داشته باشیم، مثل انواع امراض فیزیکی و روانیی که بهشون مبتلا میشیم.
اما قوانین طبیعت فقط همونایی نیستند که ماها میشناسیم و درک کردی،. قانون طبیعت قانون احتمالات نجومیه، هر دنیایی که الان باهاش سروکار داریم حاصل به وقوع پیوستن یکسری از این احتمالات نجومیه، هرکسی تو این هستی یه سهمی از واقه شدن این احتمالات داره، اما هیچ کسی نگفته این سهم، سهمی مساویه، بعضی ها فقط میان و میرن و با احتمالات بقیه زندگی میکنن یعنی زندگی بقیه رو زندگی میکنن، اما بعضی ها هم میان و با قدرت شناختشون از قوانین طبیعت باعث میشن آدم های اطرافشون و حتی آدمای تاریخ زندگی اونا رو زندگی کنن.

خودا

۲۶ شهریور ۱۳۸۵

حضرت علی فرموده اگر خودتو بشناسی خدا رو هم خواهی شناخت، یا یه چی تو این مایه ها… به نظر من پشت این حرف معنا های زیادی پنهانه. اویل که اینو شنیده بودم فکر کنم راهنمایی بودم. اون موقع فکر می کردم، منظور از شناخت خود، شناخت تمامی پیچیدگی های مادی و معنوی است، که بهعث میشه بفهمیم خدا چی کرده لامصب، اما حالا برداشتم از این حرف چیز دیگه ایه.

خدا تو قرآن وقتی از آفرینش انسان و این قضایا تعریف می کنه، صریحاً اعلام میکنه که از روح خودش تو انسان ها دمیده… که جمع این دو تا معادل یه نظریه ایه که می تونه خیلی از سوالات مارو در هر زمینه ای جواب بده. که مهمترینشون به نظر من برابر بودن انسانها و هدف انسانها تو زندگیه.