آرشیو آبان ۱۳۸۱

سي درس براي موفقييت :

1 ) خصوصيات افراد دنباله رورا بشناسيد .
2)خود را از دنباله روي آزاد كنيد.
3)موقعيت زندگي خود را ارزيابي كنيد .
4)نگذاريد ديگران شمارا اسير خواسته هاي خود كنند .
5)با افراد ممتاز معاشرت كنيد.
6)مواظب شغل خود باشيد .
7)خودتان ،خود را قرباني نكنيد .
8)قوي باشيد .
9)باترس مقابله كنيد .
10)هيچ كس را بالاتر از خودقرار ندهيد .
11)احترم ديگران را براي خود جلب كنيد .
12 ) از گذشته درس بگيريد .
13) نگذاريد افرادي شمارا به خاطر گذشته تان به بازي بگيرند .
14)به آينده اميدوار باشيد .
15 )همرنگ جماعت نشويد بپذيريد كه تنها هستيد .
16)موفقيتهايتان را به رخ ديگران نكشيد .
17)سفره دل خود را براي همه باز نكنيد .
18)به گفتار واعمال خود بينديشيد .
19)انتظار نداشته باشيد ديگران شما را درك كنند .
20) ديگران را همانطور كه هستند بپذيريد .
21) توقع خود را از ديگران محدود كنيد .
22) از افراد منفي باف فاصله بگيريد .
23) از گزافه گويي بپرهيزيد .
24)ديگران را مقصر ندانيد .
25 ) رفتار درست را به ديگران بياموزيد .
26) در هر موقعيتي خود را زنده وخلاق نگه داريد .
27) قدر وارزش خود رابدانيد .
28) سازنده وثمر بخش بايد .
29)به آرامش دروني وشادماني دست يابيد .
30) بدانيد براي آنكه شاهد موفقيت باشيد هيچ گاه دير نيست .

لحظهها را با تو بودن در نگاه تو شكفتن
حس عشق رو در تو ديدن مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن مثل تشنگي آبه

اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات ميسپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي همه دنيا رو ميبردم

بي تو اما سر سپردن بي تو با عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بي تو خوب من محاله
بي تو حتي زنده بودن بي هدف نفس كشيدن
تا ابد تو رو نديدن واسه من رنج و عذابه

اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات ميسپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي همه دنيا رو ميبردم

توي آسمون عشقم عين تو پرندهاي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگهاي نيست
توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم به جر تو هيچ كسي رو دوست نداره

اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات ميسپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي همه دنيا رو ميبردم

اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات ميسپردم

لحظهها رابا تو بودن….

لحظهها را با تو بودن…

به قولم عمل نکردم!

۱ آبان ۱۳۸۱

قول داده بودم كه به خودم نگيرم و ناراحت نشم! ولي مگه ميشه؟ نتونستم به قولم عمل كنم . خيلي حالم گرفتس. يه جوري كه حوصلهي هيچ كاري رو ندارم. بهش گفتم نبايد اين حرفها برات اهميت داشته باشه ولي حالا خودم اعصابم خورد شده.
ميگم آخه مگه گل شبدر چه كم از لالهي خوشبو دارد. واقعاًً سهراب راست ميگه، چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
باز هم تقصير خودم . من نبايد اينقدر آدم لوس و نازك نارنجي باشم … نبايد از بقيه توقع بيجا داشته باشم. تا حالا سر اين اخلاق گندم كلي خوردم ولي بازم آدم نشدم.
بايد درستش كنم!
كاشكي امروز هوا باروني بشه . خيلي دلم گرفته. حال هيچ كي رو ندارم. لطفاًً برام هم حرف در نيار او كه ميگي منو ميشناسي من عاشق نشدم. فقط قاطي كردم.

مشكل من اينه كه نميتونم تو خط خودم بمونم. كاشكي اينجا هم يكي بود بهم زور ميگفت كه بچه سرت به كار خودت باشه. به بعضيا خيلي حسوديم ميشه. به آدمايي مثل اونايي كه تو شركتمونن، رويهاشون اصلاًً تغيير نميكنه. ولي من نميتونم. از همون اول هم دمدمي مزاج بودم مگه اينكه يه كاري وظيفم باشه. اگه كاري رو از روي ميل خودم بخوام انجام بدمش ميزنم به افراط و زندگيم يه بعدي ميشه ولي وقتي يه موضوع جالبتر پيش بياد كاري كه شايد ارزشش خيلي بيشتر بوده رو ول ميكنم ميرم سراغ اون يكي. شايد اين مشكل خيليها باشه ولي اي كاش ميتونستم يه راه حل براش پيدا كنم . اگه بتونم اين كار رو بكنم خيلي سريعتر از اين حرفا پيش رفت ميكنم و به هدفم ميرسم.

دعا كنيد حالم خوب بشه، ديگه خسته شدم از اين مريضي.
راستي چقدر خوبه كه بچهها ميان اينجا نظراشونو ميدن .از مهشيد و سعيده و سجاد و بهنام ممنون. سجاد راست ميگه اگه بتونيم از فرصتامون استفاده كنيم بازي رو برديم از حالا كه نبايد حسرت خود حالا رو خورد. ولي كاشكي ميتونستيم ياد بگيريم چه جوري بايد ازش بهترين استفاده رو برد مشكت ماها اينه كه گير يه درس بد به اسم تجربه افتاديم تا اونو كسب نكنيم نميتونيم مسئلهها رو حل كنيم يه مشكل ديگمون هم اينه كه ميخوايم تجربهها رو خودمون كسب كنيم، يعني اين جوري حال ميده.

ديگه شدم midi باز حرفهاي , اونقد از اين midi ها گرفتم كه نكو يكي از يكي هم قشنگتر حيف كه خيلي خيلي خوشگلاش پولين. دوست دارم همشو تو بلاگ بذارم و يه برنامه براي اجراشون بنويسم ولي حيف كه حالم كلي گرفتس .باشه براي بعد.

بالاخره ديشب بعد از سه روز رفتم حموم و بعدش اصلاح كردم. ولي بازم فايده نداشت و حالم گرفته مونده…. همين!

آهنگ بلاگ

۱ آبان ۱۳۸۱

بيا اينم از آهنگ بلاگ خيلی باهاش حال مي‌کنم…. ولی بازم به گل گلدون نمی‌رسه اون خيلی زيباست … البته يکی از بچه‌ها آهنگ رمئو رو هم پيشنهاد کردش … نمی‌دونم حالا …
شما هم نظر بديد . اگه چيز بهتری ميشناسيد معرفی کنيد.

اصلاْْ اگر آهنگ نداشته باشه بهتر نيست؟!

نمايشگاه….تب…

۳۰ مهر ۱۳۸۱

اي خدا كي ميشه من اين اخلاق گندم رو ترك كنم ؟! همش توقع! همش انتظار بيجا!
همش لوس بازي! آخه مرتيكه به تو شه كه بقيه چي كار ميخوان بكنن؟ مگه تو وكيل وسيع مردمي؟!

ديشب طي يك اقدار سريع تصميم گرفتيم امروز بريم نمايشگاه IT ولي من آخر يرم نفهميدم نمايشگاه IT بود يا نمايشگاه ISP ها … آقا نمي دوني چقدر كارت مفتي گرفتبم. كلي حال كرديم . اصلاًً انتظار نداشتم تو اون زمان 10:30 ديشب تا صبح اونقدر آدم از قرارا مطلع بشن. نرزديك 15 نفر بوديم كلي هم خوش گذشت ، دل همه هم آب … ولي منم كم خل نيستما با اين حال بد ، تب و لختي و شلغِم نخوري و غذا فقط شير بودن كلي راه رفتم وقتي رسيدم خونه و دراز كشيدم ديگه هيچي نفهميدم … تا همين الان كه بلند شدم و حوس نوشتن كردم …
تو نمايشگاه آدماي بچه خارج هم بودن كم هم نه! بعضياشون كلي تحويل ميگرفتن و يكيشون كه ژاپني بود با هيچ زبوني جوابمونو نداد و نهايت حرفش اين بود كه كار ما هم مثل بقيهي شركتهاي ديگهي اين نمايشگاه بريد از اونا بپرسيد، خلاصه خيلي ضايمون كرد.
راستي ديشب يكي كه كلي وقت باهاش ميچتم و فقط مىدونم كه از بچههاي دانشگاست گفت كه “خوب من از تو خوشم مياد ، يكي از بچههاي خودتون هستم” و ار اين حرفا هر چي هم بهش گفتم آخر تئ كيستي گفت منو درك كن اگر بگم دوستيم با خيليها به هم ميخوره ! اينم شده Mystry زندگي من! حال ميكنيد؟

آخ راستي يادم رفت تو نمايشگاه يك قسمت دردناك هم داشتم براي 10 دقيقه سجاد جونم رو گم كرديم ! ديگه خيلي حول كرم گفتم اي وااااااااااااي حالا جواب مامانشو من چش بدم؟!!!
نمايشگاه قسمت خوب هم داشت يكي يه گل با عشق رو بهم تقديم كرد( البته قبلش منم اين كارو باهاش كرده بودم) گل الان بقل دستمه حيف كه پلاسيد! والا ميتونست يادگاري خوبي باشه! شايدم تاكسيدرميش كردم.

طي يك خبر فوقالاده مطلع شدم بچههاي انجمن ميخوان كلاس action script 40 جلسهاي برگزار كنن . برم ببينم اينا چقدر بارشونه البته تعريف يكيشونو خيلي در اين زمينه شنيدم خدا کنه خودش درس بده!

عيد همه مبارک ! واای خدا چقدر جشن! چقدر عروسی! چفدر شيرينی و شربت!
از همه باحالتر محلهی ارمنیها بود اونقدر شلوغ شده بود که نيروی انتظامی هم اومده بود و به نظم پارتی کمک میکرد.

آقا شب شعر بوديم، وووای چه شعری بود اين ٬دلم تنگ٬ است. عجب لحن کوبدهای داشت اين آقاهه . حيف که مجری ريده بود به حس و حال مجلس.

من کلی مرلم گذاشتم از دانشگاه رفتم شرکت از اونجا دوباره واسه شب شعر برگشتم دانشگاه . چه خوب شدش ولی چون باعث شد نظرم راجع به يکی برگرده و با هم رفيق بشيم.
قرار شد قطعهی ادبيم رو براش بفرستم فکر نمیکردم اينقدر بچه باحال باشه. خدا رو شکر که يه کار مثبت کردم امروز….. ولی آقا دارم ميميرم معلوم نيست اين چه مرضيه !؟ با ۲ تا آمپول پنسيلين هم دست از سرم بر نداشته هنوز.

به سمت شرکت با بهنام جون جونم بوديم. اسم جديدشه . خودش انتخاب کرده .کلی در مورد بچهها بحث کرديم و به نتايج خوبی هم نرسيديم چون يه وصله به من چسبوند:حوس باز!
ولی من قبولش ندارم ، نرمال جون بد برداشت کرده من که به خاطر حوس با کسی قهر و آشتی نميکنم که! بعضس از رابطههای من با افراد بر خلاف ظاهرشون خيلی سادهتر و سطحیتر از اين حرفاست. من خودم به اين موضوع هیچ شکی هم ندارم. منتها بعضی موقعها دل ديگه از يکی خيلی خوشش مياد. ميگن دل به دل راه داره تو قبول نداری؟
آدم به يکی نسبت به بقيه بيشتر جذب ميشه. همين!

راستی از لطف مهشيد نسبت به بلاگ ممنونم .

کم کم داره آهنگ بلاگ هم مياد …
عکس جوجو هم که هيچ کس نداره !

خرس مهربون هم يه صفر تومانی درست کرده رديف رديف! من که تو کفش موندم اين خرس مهربون آخر حوصله و سليقه و نظم… اگه من نداشتمش چی کار میکردم؟

فعلاْْ همين.

من اصلاْْ هم لوس نيستم ، خوب وقتی آدم مريضه مگه مريضه بره دانشگاه سر کلاس اخلاق بشينه؟

آاای خدا بايد برم آمپوووول !
من با خيلي‌ها حال ميکنم ولی با بعضيا بيشتر، يه طوری که اگه نباشن ديگه حال نمکنم …

امروز آبجی بهاره لوسه از بيمارستان اومد، بيچاره خيلی ميدرده، دلم براش می‌سوزه ، خدا خوبش کنه!

دوست دارم قسمتای خوب رو بگم : از دانشگاه برگشتنه با بچه‌ها اومدیم به قول یکی از همونااا بارون و بوی خاک و کنار دوستان بودن خیلی حال می‌ده بیشتر از همه اون کنار بهنام جون نشستن !!!! یعنی این روزا تکرار شدنی هستن ؟؟

راستی این کیه که من میشناسمش؟؟؟ آقا یا خانوم آشنا من عاشق نیستم، سرما خوردم!!! خیلی فرق دارنا!

راستی ۶ بهمن تولدم مبارک ….

آهان راستی من یه عکس جوجو میخوام ، ای جوجو اگر یه عکس از خودتم بدی قابل قبول ترجیحاْْ زرد باشه !

سلطان غم مادر!

۲۷ مهر ۱۳۸۱

اصلاْْ دلم نمي‌خواد که اينجا انرژی منفی داشته باشه، فقط بگم که حالم با خاطره نوشتن جور در نمياد…..
ولی نميتونم اين روز بيادموندنی رو ننويسم . امروز يه جورايی آخر خوش شانسی من بود به قول بهنام جونم معلوم نيست از کدوم دنده پا شدم، بگذريم که آقا چشماشون از حسودی داشت در ميومد آخرشم يه جوری خرم کرد.
از اول تا آخر دانشگاه پر بود از تحويل گرفتنای من توسط افراد حقيقی و حقوقي، حتی اون خانوم بد اخلاقه‌ی گروه رياضی هم منو تحويل گرفت جوری که فقط مونده بود بگه بوس نمی‌خوای؟!!!‌ بابک جون هم که ول کن من نبود يک سر چسبيده بود به من (الان شاکی ميشه) جوری که سر کلاس ++C از گربه‌ی پسمالو هم دست کشيده بود اومده بود بقل من هی مزه ميريخت ! يه کم هم خاطره رو آرنج من نوشت يعنی بهتره بگم حرف دلشو نوشت … … هيچی ديکه آخر سر دست من شده بود برد نظر خواهی … گربه‌ی پشمالو هم يک صفت دوست داشتنی رو بازوم نوشت … خودمم رو ساعدم نوشتم سلطان غمها مادر ، که بی نصيب نمونم…

ميدونم من خيلی بدم امروز دو تا کار بد کردم ، خدا سوسکم کنه! اوليش اينکه نرفتم ملاقات خواهرم ، بيچاره عمل داشت همشم تقصير اين آقای تنها نرمال جمعمون شد… خدا اونم سوسکش کنه، شده يه پا ذغال خوب!
آخر سرم با جناب only normal و دو تا گل ديگه رفتيم يه فيلمی که بهتره اسمشم نگم … من فکر نمی‌کردم به فيلم اينققدر ميتونه بد باشه!!!!!!
راستی کار بد دومم هم اين بود که جلوی مردم يکی رو يه چی صدا کردم که واقعاْْ بايد گفت ای واااای آخه مردم چی ميگن ؟!! (ولی خدا وکيلی خيلی باهات حال ميکنم نميتونم جولوی خودمو بگيرم همه جوره هم هستم … از قبيل نوکر و چاکره و الخ.)
خوب بسه ديگه خوبه حالم خوب نيستاااااا!!!!

۲۷ مهر ۱۳۸۱

ا امشب اين شونزدهمين آدمی بود که به من گفت ٬٬ مهربون٬٬ !!!!!!!
بابام اينا کلی از دست سنگدليه من شاکين!