آرشیو تیر ۱۳۸۶

رنگی ها…

۳۱ تیر ۱۳۸۶

مکتب ٬رنگی ها٬ رهروی اش اینگونه است:

  • همه چیز های بیرونی رنگ دارند. با رنگ آنها سادگی و ناسادگی اشان معلوم می شود.
  • همه چیز های درونی را رنگ میزنیم:

افکارمان، آدم های قضاوت شده امان، دوستی هایمان ، خیال و آرزوهایمان ، وحشتمان ، ریاکاریمان، خیانتمان، تهمت، تحقیر، شنیده ها، گفته هایمان، زمان و خاطراتمان، نگاهمان و ….

  • هیچ محدودیتی وجود ندارد همانطور که در رنگ های بیرونی محدودیت نیست. هر چقدر دوست داریم رنگ می زنیم و رنگ میزنیم. ساده و غیر ساده فقط خودمان می دانیم و خدایمان. فقط خودمان میبینیم و خدایمان.
  • در این راه خوش سلیقگی یعنی شادی و سادگی یعنی سعادت.

گاهی چنان خود را گم میبینم که از کمک گرفتن از آقای پلیس هم ناامیدم.
گاهی هم چنان پیدا شده ام که میخواهم خود، آقای پلیسی برای بقیه باشم.


کاش آن گاهم، به این گاهم، امید دهد.

پشته بالا گیری

۲۵ تیر ۱۳۸۶

سلام خواننده محترم،

1- خواهش می کنم که از دیتا های مهمتون حتما پشته بالا* بگیرید.
۲- از دیتا های مهمتون پشته بالا بگیرید.
۳- پشته بالا گیری رو جدی بگیرید.
۴- و در آخر اینکه اصلا این تصور رو نداشته باشید که دیتا تون (از هر نوعی که باشه) غیر قابل از بین رفتنه.

با سپاس
یک مرد رنج کشیده بر اثر پشته بالا نگیری

—————
[*پشته بالا = backup]

من ۳ دفتر شعر از خودم دارم، ۲۴ کتاب شعر از بزرگان ادب دارم ، و تا جایی که توانسته ام در محافل شب شعر حضور پیدا کرده ام.


اما میدانم که شاعر نیستم. خوب شعر نمی خوانم و درک خوبی از اشعار دیگران ندارم.
اکثر اطرافیانم هم فهمیده اند که من نه شاعرم، نه خوب شعر میخوانم و نه درک درستی از اشعار دیگران دارم.
,واقعیت این است که من به شعر علاقه چندانی هم ندارم و باید اعتراف کنم که شعر به نظرم احمقانه ترین راه بیان احساسات است و شاعران بدبخت ترین انسان هایی اند که قدرت بیان عقاید خویش را به صورت صریح ندارند.


من ۳ دفتر شعر از خودم دارم ( که معنای گفته هایم را نمیدانم) ، ۲۴ کتاب شعر از بزرگان ادب دارم (که غیر از چند صفحه از همه آنها بقیه اشان را نخوانده ام) ، و تا جایی که توانسته ام در محافل شب شعر حضور پیدا کرده ام (و برای بقیه حضار تاسف خورده ام).