- این ماه یکی ازون ماههایی بود که با تموم شدندش می تونم یک نفس راحت بکشم، حجم کاریم دو برابر ماههای گذشته بود. نمایشگاههای کتاب و چند رسانه ای علاوه بر اینکه فرصت خوبی برای شناخت بود، ولی فوق العاده خستم کردنند به خصوص اینکه فرصت استراحتم فقط شبهایی بود که وقتی می رسیدم خونه مثل جنازه میفتادم و میخوابیدم.
- دیدن بازی عصر پهلوانان که شرکت رسانا افزار شریف (اولین شرکتی که کارمندش بودم) تو نمایشگاه چند رسانه ای ارایه کرده بود حس ٬ همزادی با موفقیت٬ رو برام داشت.
- یکی از قشنگییای اردیبهشت دیدن نتیجه ی کارهای چندین ماهه ام روی پروژه کتاب اول بود که وقتی فروشنده ها از استقبال مردم تعریف میکردند به تلاشم امیدوار میشدم.
- ماه اردیبهشت تولد چندتا از دوستای خوب دوران زندگیم هم بود، کسانی که خاطراتشون هیچ وقت برام تموم شدنی نیستند و خیلی از اوقات به یادشون میفتم ولی تردید ها مانع تماس میشن، تردید هایی که فقط زمان میتونه حلالشون باشه و به قول معروف جزء دسته ی ٬این نیز بگذرند…٬ هستند.
- …
- همین.