آرشیو مرداد ۱۳۸۲

۳۱ مرداد ۱۳۸۲

امروز خيلی قوی به اين نتيجه رسيدم که من از اونی که سعی ميکنم باشم خيلی فاصله دارم…
خيلی چيزا بلد نيستم اصلا بلد نسيتم به کسی محبت و توجه دروغی بدم…
مامان و بابام خيلی از دستم ناراحتن… چون بلد نسيتم چه جوری باهاشون رفتار کنم…
اصلا بلد نسيتم… نميدونم بايد چه جوری اين طور محبت کردنا رو ياد بگيرم.
نميدوتم بيشعورم يا خجالتی ؟!
نميدونم بقيه هم همين نظرو در مورد من دارن؟ يعنی من واقعا با هيچ کی رابطه عادی و معمولی آدميزادی رو ندارم؟! من خيلی از آدمای ديگه پرتم؟
آخه چرا؟! …
کار ميکنم چون با بقيه همسنام فرق دارم ؟!
نميتونم از يه دوست انتظارای عادی رو داشته باشم چون با بقيه فرق دارم؟!
تریپای مسخره ميزنم جون با بقيه هم رده هام فرق دارم؟!
فرق دارم آره؟

به زودی شاهد تغييرات اساسی در کل اين سرزمين خواهيد بود….