دفتر نومون مبارک … اسمشو گذاشتم مهرپويا بقيه هم قبول کردن.
بازی نامريکس ۱.۳ هم به اميد خدا تموم شد و ما راحت شديم ولی اين شد يه کار درست حسابيا… خدا بيامرزتش کلی به من کمک کرد تا … بگذريم.
هنوز يه چيزی کم … خدايا نوکرتم هر چی خودت صلاح ميدونی …
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « اسفند | ارديبهشت » | |||||
| ۱ | ||||||
| ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ |
| ۹ | ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ | ۱۳ | ۱۴ | ۱۵ |
| ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ | ۲۲ |
| ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ | ۲۸ | ۲۹ |
| ۳۰ | ۳۱ | |||||
دفتر نومون مبارک … اسمشو گذاشتم مهرپويا بقيه هم قبول کردن.
بازی نامريکس ۱.۳ هم به اميد خدا تموم شد و ما راحت شديم ولی اين شد يه کار درست حسابيا… خدا بيامرزتش کلی به من کمک کرد تا … بگذريم.
هنوز يه چيزی کم … خدايا نوکرتم هر چی خودت صلاح ميدونی …
… و يک دفعه چشمهای سيلوکو باز شد ديد همه چيز عوض شده… ديگه نمی خواست سيلوکوی ۱ ماه پيش رو به ياد بياره همه چيز داشت درست پيش ميرفت تا اينکه ديد يکی از دوستاش ديگه نيست… گروه رو ترک کرده و همه رو تنها گذاشته سيلوکو به بانی گفت بايد ببينيم مشکل ما از کجا بوده که دوست رفت… سيلوکو خيلی واقع بينه.. اين انکار نشدنيه…
سيلوکو قبلا هم يه دوست رو از دست داده بود. خيلی هم اونو دوست داشت ولی …
سيلوکو همه کار که ميتونست برای دوستاش ميکرد که…