تا حالا نشده ظهر عاشورای يک سالی گرم و آفتابی نباشه…
من فکر ميکنم دليلش جمع شدن يک عالمه انرژيه که از تک تک افرادی مياد که اين مسئله رو قبول دارن…
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « بهمن | فروردين » | |||||
| ۱ | ۲ | |||||
| ۳ | ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ |
| ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ | ۱۳ | ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ |
| ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ |
| ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ | ۲۸ | ۲۹ | |
تا حالا نشده ظهر عاشورای يک سالی گرم و آفتابی نباشه…
من فکر ميکنم دليلش جمع شدن يک عالمه انرژيه که از تک تک افرادی مياد که اين مسئله رو قبول دارن…
بابک امروز رفت پيش شيطان بزرگ ايشالله که بهش خوش بگذره و سفرشون با سلامتی همراه باشه…
ولی اينو ميخواستم بگم هميشه جدا شدن از يه دوست يا يه آشنای قديمی خيلی رنج آوره مخصوصاْ اينکه يه چيزی مثل يه پيوند بينشون باشه… اونوقته که تازه آدما قدر همديگه رو ميدونن… مثل همون موقعهايی که تو بين يک عالمه غريبه يک آشنا رو پيدا کنی لحظه شيرينيه.. مثل موقعه ای که يکی بهت ظلم کرده باشه، حقت رو خورده باشه، بهت نامردی کرده باشه اون موقع هم يه آشنای قديمی برات ارزشمند ميشه…
ذات ماها اينطوريه که تا يه چيی رو از دست نديم قدرش رو نخواهيم دونست.