آرشیو ۱۸ آبان ۱۳۸۱

مارگزيده

۱۸ آبان ۱۳۸۱

يه چيزی داريم به اسم حد… کاشکی ميشد تو همون اول حد رو مشخص کرد…
ميدونی بعضی موقعها اين حدا خيلی قشنگ معلوم هستن و احتياج به هيچ کاری نيست… اين جوری آدم کلی راحت … ولی ای داآآآآآآآآآد از وقتی که گول بخوری… اونم از نوع بدش … ميدونی تقصير خودتم نيستا تنها مشکلت اينه که ساده‌ای … فکر ميکنی همه‌ي آدما هم مثل خودت اينجورين (لطفاْ به دستم نيگاه کن) صاف و صادق .. هر چی به زبونت مياد واقعاْ‌ از صميم قلبت داری ميگی… ولی همه که اينجوری نيستن… اينطوری ميشه که با تجربه ميشی…ولی وقتی با يه تجربه آدم نشی و چند بار ديگه بره تو پاچت اونقت ديگه حسابی حسابی با تجربه که هيچ ميشی مار گزيده….

خسته نباشی

۱۸ آبان ۱۳۸۱

يه سری از بچه‌ها درستش کردن… حالا معلوم نيست چی ميخواد بشه … غفط خدا منه ائامه پيدا کنه..