عيد همه مبارک ! واای خدا چقدر جشن! چقدر عروسی! چفدر شيرينی و شربت!
از همه باحالتر محلهی ارمنیها بود اونقدر شلوغ شده بود که نيروی انتظامی هم اومده بود و به نظم پارتی کمک میکرد.
آقا شب شعر بوديم، وووای چه شعری بود اين ٬دلم تنگ٬ است. عجب لحن کوبدهای داشت اين آقاهه . حيف که مجری ريده بود به حس و حال مجلس.
من کلی مرلم گذاشتم از دانشگاه رفتم شرکت از اونجا دوباره واسه شب شعر برگشتم دانشگاه . چه خوب شدش ولی چون باعث شد نظرم راجع به يکی برگرده و با هم رفيق بشيم.
قرار شد قطعهی ادبيم رو براش بفرستم فکر نمیکردم اينقدر بچه باحال باشه. خدا رو شکر که يه کار مثبت کردم امروز….. ولی آقا دارم ميميرم معلوم نيست اين چه مرضيه !؟ با ۲ تا آمپول پنسيلين هم دست از سرم بر نداشته هنوز.
به سمت شرکت با بهنام جون جونم بوديم. اسم جديدشه . خودش انتخاب کرده .کلی در مورد بچهها بحث کرديم و به نتايج خوبی هم نرسيديم چون يه وصله به من چسبوند:حوس باز!
ولی من قبولش ندارم ، نرمال جون بد برداشت کرده من که به خاطر حوس با کسی قهر و آشتی نميکنم که! بعضس از رابطههای من با افراد بر خلاف ظاهرشون خيلی سادهتر و سطحیتر از اين حرفاست. من خودم به اين موضوع هیچ شکی هم ندارم. منتها بعضی موقعها دل ديگه از يکی خيلی خوشش مياد. ميگن دل به دل راه داره تو قبول نداری؟
آدم به يکی نسبت به بقيه بيشتر جذب ميشه. همين!
راستی از لطف مهشيد نسبت به بلاگ ممنونم .
کم کم داره آهنگ بلاگ هم مياد …
عکس جوجو هم که هيچ کس نداره !
خرس مهربون هم يه صفر تومانی درست کرده رديف رديف! من که تو کفش موندم اين خرس مهربون آخر حوصله و سليقه و نظم… اگه من نداشتمش چی کار میکردم؟
فعلاْْ همين.