آرشیو ۲۶ مهر ۱۳۸۱

۲۶ مهر ۱۳۸۱

امشب بالاخره بعد از ۳ ماه با خوهرم آشتی کردم …. اين آدم در ۲ ماه‌ی اخير کاملاْْ از زندگی من حذف شده بود … يه جورايی بد هم نبودااااا!!
حالا بگو چه جوری با هم آشتی کرديم ؟ خانم فردا عمل دارن ، امشب وقتی داشتيم خانئادگی با هم ميرفتيم بيرون طی يک برنامه‌ی از قبل تنظيم شده که من توش نبودم منو انداختن بغل بهارن خانوم و ما رو با هم آشتی دادن البته اولش بابام می‌خواست زورکی ما رو آشتی بده منظورم با تحکم و از اين حرفای ولی بالاخره با سبکی کاملاْْ شيک و با کلاس همديگه رو ماچيديم!! فک کنم از اين ماجرا ۲ تا ني‌ني ها خيلي خوشحال بشن شايدم نشن کی ميدونه؟؟؟
——-
امشب خيلي دلم برا بابام سوخت و همينطور فهميدم که من از جنبه‌ی غرغرو بودن به مامانم رفتم … اين بابای بيچاره‌ی من همش توسط افراد مختلف ازش ايراد گرفته ميشه البته تقصير خودشم هست ، يه جورايی ساز مخالف ماهاس … يه کارايی ميکنه آدم لجش در مياد يعنی فک ميکنم ميخواد يه جوری بابا بودنش و بهمون تحکم کنه ديگه ، از طرف ديگه اين مامان و بهاره هم يک سره ازش ايراد ميگيرن اين بيچاره هم خيلی جلوی علی (شوهره بهاره) حساسه و کلی سرخ و سياه (به جای سفيد) ميشه … هر چند وقت يه بار هم مياد پيش من درد و دل مينکه برای همين ديگه من نميتونم ازش ايراد بگيرم چون خيلی نامرديه ديگه… يه وقتا که اين چيزا پيش مياد فکر ميکنم بنده خدا هيچ کسی رو نداره !!‌‌

۲۶ مهر ۱۳۸۱

ای بابا خسته شدم از بس تو اين ++C تابع خوندم …تموم شدنی نيست که
بعضی موقعها بعضيا يه کارايی ميکنن آدمم خوشش مياد واقعنم حرفيه ها … مگه چقدر اين درس و اين چيزا بعداْْ به دردمون ميخوره اين خاطراته که برامون ميمونه … ميتونيم برا بچه هامون از اين خاطره‌ها تعريف کنيم ،نميشه براشون از تابع تو ++C تعريف کرد که مگه ايم چيزا تا کی ميخواد تو مغزمون بمونه؟؟
راستی تو رو خدا هر کی بلده بياد کمکم کنه من تو اين وبلاکه موندم خيلی مسخره شده لطفاْْْ نظر بديد که چی کارا کنم؟!!!

تاكنون هيچ پي

۲۶ مهر ۱۳۸۱

راستی امروز يه چيزه توپم ديدم که يه کم گريم باهاش در اومد ….

۲۶ مهر ۱۳۸۱

الان داشتم logo رو جا گذاری ميکردم…. کلی تقليد و از اين حرفا ولی خب اگه تقليد نکنم خودم که علامه‌ی دهر نيستم که اين logo هم به زودی تغيير ميکنه جون خودم ميدونم چقدر بيريخته تازه بجا اسم .ID ايمو گذاشتم حالا تصميم دارم به مکتب تقليد همچنان ادانه بدم تا بالاخره به حالت دلخواه در بي

۲۶ مهر ۱۳۸۱

امروز ميدونی چی شد؟؟؟؟ کلاس آمار و احتمالاتم حذف شد . همشم تقصير اين سجاد شد که البته باعث خوشحاليه بعضي‌ها هم شد!!!! عرضم به حضورتون که اين بعضيا يکی دو نفرم نيستنا ! حالا خودمم علت شادد شدنشون رو نميدونم !؟ شايدم شوخی ميکردن که داند؟!
خلاصه اينجوری شد که کلی بوووووور شديم البته سجاد گفت که اگه اين کلاس حذف شه خودکشی ميکنه ولی اين کار رو نکرد .
امروز سجاد جونم فلاسک چايی اورده بود ما هم تو زمانی که بايد سر کلاس آمار مي‌بوديم نوش جان کرديم منم رکورد و زدم و دز عرض ۱ ساعت ۴ تا ليوان چای خوردم !‌ خودش يه رکورد ديگه نه؟!
البته امروز يه رکورد ديگه رو هم زدم که اونم مدت زمان online بودنم بود رسوندمش به ۶ ساعت !!! يه سری از fan ها هم صداشون در اوومده بود که بابا مگه تو درس نداری !
ولی واقعاْْ چرا خيلی هم درس دارم !! با سجاد جونم قرار گذاشتيم از شنبه به بعد بريم کتاب خونه درس بخونيم آخه من تا خونم از پای کامپيوتر اين ور تر نميام چه برسه به درس خوندن!!